و اينک ،
اين منم زني تنها در آستانه فصلي سرد

در اولین روز آذز ماه چشم گشودم به دنيايي كه پدرم بر صحنه تئاتر زندگي ميكرد، نفس ميكشيد و از ميان هياهوي خاك صحنه شاهد قد كشيدنم بود و نگاه آرزومند من، كه هميشه به آهنگ موزون حركات و كلام پدر دوخته ميشد تا روزي كه انگشتان كوچكم را كه فقط پنج بهار از آنها گذشته بود در ميان مشت پدر گذاشتم و همراه با قدمهاي كوتاه اما محكم ، براي هميشه بر صحنه مقدس هنر...

شیوا خسرومهر
 
© Shivakhosrowmehr.com, All Rights Reserved. Design & Development By part Studio ( www.part.ir )